پس ایوب در جواب گفت:
«شخص بیقوت را چگونه اعانت کردی؟ و بازوی ناتوان را چگونه نجات دادی؟
شخص بیحکمت را چه نصیحت نمودی؟ وحقیقت امر را به فراوانی اعلام کردی!
برای که سخنان را بیان کردی؟ و نفخه کیست که از توصادر شد؟
ارواح مردگان میلرزند، زیر آبها وساکنان آنها.
هاویه به حضور او عریان است، وابدون را ستری نیست.
شمال را بر جو پهن میکند، و زمین را بر نیستی آویزان میسازد.
آبها را در ابرهای خود میبندد، پس ابر، زیرآنها چاک نمی شود.
روی تخت خود رامحجوب میسازد و ابرهای خویش را پیش آن میگستراند.
به اطراف سطح آبها حد میگذاردتا کران روشنایی و تاریکی.
ستونهای آسمان متزلزل میشود و از عتاب او حیران میماند.
به قوت خود دریا را به تلاطم میآورد، و به فهم خویش رهب را خرد میکند.
به روح اوآسمانها زینت داده شد، و دست او مار تیز رو راسفت.
اینک اینها حواشی طریق های او است. و چه آواز آهستهای درباره او میشنویم، لکن رعد جبروت او را کیست که بفهمد؟»